محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

202

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

دانست كه حركت در جميع كيفيات واقع نمىشود بلكه مخصوص است به كيفياتى كه قابل‌اند مر اشتداد و ضعف را ، چون كيفيات اربعه كه حرارت و برودت و رطوبت و يبوست است و مانند آن هر چه به لون تعلق دارد ، چون سواد و بياض و جز آن كه قابل بود مر قبول شدّت و ضعف را ، پس در زوجيّت و فرديّت و اوّليّت و آخريّت و امثال آن كه قبول نمىكنند اشتداد و ضعف را حركت واقع نمىتواند شد . نهضت پنجم در حركت عرضى و وى آن است كه تابع حركت جسم ديگر بود ، چون حركت جالس سفينه كه تابع است مر حركت سفينه را و حركت آب كوزه كه تابع حركت كوزه است . نهضت ششم در حركت قَسْرى و وى آن است كه تابع جسم آخر نبود ليكن به تحريك محرّكى به حركت آيد و محرّك او در غير آن متحرك موجود باشد و نظيرش حركت حجر مرمى به فوق است ، زيرا كه حركت حجر هنگام تفوّق تابع جسمى ديگر نيست و مع ذلك محرّك وى مدامى است و او لا محاله غير است مر مرمىّ را . نهضت هفتم در حركت ارادى و وى آن است كه حركت تابع جسم ديگر نبود و مع ذلك محرِّك او در نفس متحرِّك موجود باشد و از شأن او بود اقتران به شعور الى وقتٍ ما و نظيرش حركت حيوان است يميناً و شمالًا مثلا . نهضت هشتم در حركت طبيعى و وى آن است كه حركت تابع جسمى ديگر نبود و محرِّك در نفس متحرك باشد ليكن مقرون به شعور نتواند بود اصلا و نظير او حركت حجر است كه از فوق به اسفل بالطبع به ظهور مىرسد ، چه ظاهر است كه حركتش به تبع ديگر نيست و محركش در نفس او موجود است و هو الطبع و عدم اتصاف او بدان كه از شأن وى اقتران به شعور باشد بنا بر جماديّت وى مبين است و اين هر سه اخير را ذاتى گويند ، يعنى : حصول حركت در ذات متحرك بالحقيقة باشد . انتباه [ رابطه حركات ذاتى و حركت عرضى با حركت اينى ] در اوائل اين بحث گذشت كه حركت به اعتبار وقوع وى در مقوله‌اى از مقولات اربعه چهار قسم مىشود و كذلك به اعتبار تقسيم ذات خود نيز چهار قسم مىگردد و تحقق اين چهار ذاتى كه يكى عرضى و سه ذاتى است نمىتواند شد مگر در ضمن حركت أينى ، چنانچه معلوم شد . فائده در بيان آن كه حركت نبض از كدام جنس است ، يعنى در كدام مقوله واقع است و اطبا را در اينجا اختلاف است و هر يكى به قولى گفته مىآيد : [ قول اول در حركت نبض ( قول جمهور ) ] قول اول آن كه حركت نبض حركت مكانى است و جمهور بر همين‌اند لهذا محمد اقسرائى نوشته و الحق أن حركة النبض أينيّة و دليل صحت مدعاى اينها آن است كه گفته‌اند حركت مذكور على الاصح مركب است از انقباض و انبساط و انقباض عبارت است از تحرك اجزاى عِرق از طرف به وسط و انبساط كنايت است از تحرك اجزاى او از وسط به طرف لأنهما يتقابلان . و ظاهر است كه انبساط و انقباض بدون تبدل أيون جملهء عرق نمىشود ، زيرا كه فضاء متوسط متّسع مىشود ، يك بار در حالت انبساط و متضيّق مىگردد يك بار در حالت انقباض . و سابق گذشت كه تبدل از مكان حقيقى در حركت أينى لازم نيست چنانچه در آب كوزه متحرك گفته شد . و غرض از بيان اين سخن در اين ضمن آن است كه تا وارد نشود آن كه در منع حصول حركت أينى در حق نبض گفته‌اند كه مكان سطح حاوى را كه مماس سطح محوى است مىگويند و شك نيست كه عِرق در مكان خود است سطح وى از سطح حاوى خود مفارق نمىشود در انقباض . انتباه [ در بيان آن كه در ميان عرق و گوشت و پوست خلا محال است ] عِرق كه منقبض مىشود و منبسط مىگردد و گوشت و پوست كه بالاى او است همچنان متصلا بالعِرق منخفض و مرتفع مىشود ، چه اگر نه چنان باشد لازم آيد كه در عِرق و حاوى وى فضاى پديد آيد در حالت انقباض و اين